ماهر

ماهر اصفهانی

روي تو زيبا پيداست

هر کجا مي‌نگرم روي تو زيبا پيداست

هر کجا مي‌گذرم روي تو آنجا پيداست

همه جا در نظرم طور تجلاي تو است

اين نه تنها رخت از سينة سينا پيداست

جلوة حسن تو از ديدة ارباب نظر

در کنشت و حرم و دير و کليسا پيداست

هر کسي را نبود ديدة ديدار رُخت

ورنه روي تو چو خورشيد هويدا پيداست

نتوان گفت که جاي تو بود در دل من

که جمال تو مرا در همه اعضا پيداست

نيست جز مهر تو در سينه‌ام اي حجت حق

که در اين آينه سيماي تو تنها پيداست

اثر مهر تو در جملة ذرات وجود

همچو خورشيد جهانتاب به هر جا پيداست

«ماهر» از آن به کسي عشق تو اظهار نکرد

که ز رويش همه دم رنگ تمنّا پيداست