امان از جدائي
شاها نظري هم به منِ بي سر و پا کن
رو جانب اين دل شده از بهر خدا کن
عمريست که در راه تو بنشسته ام اي شاه
در رهگذر خويش نگاهي به گدا کن
غير از تو مسيحا نفسي نيست خدا را
درد دلم از آن دم جان بخش دوا کن
من منتظر جلوه رخسار تو هستم
از بهر خدا حاجت اين بنده روا کن
عمري بدعاي فرجت خوشدلم ايدوست
يکبار توهم بر فَرَج خويش دعا کن
من راه وصال تو به سر طي کنم از شوق
يکدم نظري بر من افتاده ز پا کن
جانم بلب آمد زغم دوري رويت
بازآ و مرا از غم و اندوه رها کن
ما جمله چو ماهر به رُخت منتظرانيم
اي مُنتَظَر آخر نظري جانب ما کن
