کار شعر
این زمان از گرمی افتادست چون بازار شعر
از رکود و سردمهری زارگشته کار شعر
گوش کس چون نیست اکنون طالب اشعار ناب
شعرگویان لب فروبستند از گفتار شعر
کس نداند چون بهای شعر و قدر شاعران
با که گویم داستان ارزش و مقدار شعر
وایِ من خرمهره را با درّ برابر میکنند
غافلان بی خبر از گوهر شهوار شعر
ارزش اهل ادب را کس نمیداند درست
این شکست افتاده از بی رونقی در کار شعر
می سراید هر کسی لاطائلاتی مبتذل
میشودتحسین، چون¬نبود درمیان معیار شعر
در جهان شاعرنماها بسکه جولان میدهند
در چنین آشفتگی کس نیست جانبدار شعر
هرگز از ذهن زمان زایل نمیگردد هنر
جاودان ماند به گیتی تا ابد آثار شعر
شاعران شهر ما افسوس بر لب ماندهاند
بر سر بالین سرد محتضر بیمار شعر
هر قَدَر هم بیشتر گردند این هَذیان سرای
«ماهرا» کی می شود کم ارزش بسیار شعر
