پیر شدیم
رفت نیروی جوانی ز کف و پیر شدیم
کمکم از خرّمی و عیش و طرب سیر شدیم
دور مغروری و آن عربده جوئی طی شد
رفت نیروی جوانی و زمینگیر شدیم
دورها زد فلکِ پیر و شب و روز آمد
روز ما شب شد و بازیچة تقدیر شدیم
در گلستان جهان غنچه صفت بشکفتیم
چند روزی شد و ما چون گلِ تصویر شدیم
کار ما بود چو مرغ حق اگر حق گوئی
اجر گفتار حق این است که تکفیر شدیم
همچو روباه شل افتاده ز پائیم اکنون
چند روزی اگر از خشم و غضب شیر شدیم
دور مجنون صفتی طی شد و دیوانه گری
پیـر عقل آمد و مـا بستـة زنجیـر شدیم
زآن همه باد و بروت و غضب و کبر و غرور
اثری نیست چو در گور سرازیر شدیم
«ماهرا» فرصت ما طی شد و رفتیم دگر
دور از دسترس خلق چو اکثیر شدیم
