ماهر

ماهر اصفهانی

پیر شدیم

رفت نیروی جوانی ز کف و پیر شدیم

کم‌کم از خرّمی و عیش و طرب سیر شدیم

دور مغروری و آن عربده جوئی طی شد

رفت نیروی جوانی و زمین‌گیر شدیم

دورها زد فلکِ پیر و شب و روز آمد

روز ما شب شد و بازیچة تقدیر شدیم

در گلستان جهان غنچه صفت بشکفتیم

چند روزی شد و ما چون گلِ تصویر شدیم

کار ما بود چو مرغ حق اگر حق گوئی

اجر گفتار حق این است که تکفیر شدیم

همچو روباه شل افتاده ز پائیم اکنون

چند روزی اگر از خشم و غضب شیر شدیم

دور مجنون صفتی طی شد و دیوانه گری

پیـر عقل آمد و مـا بستـة زنجیـر شدیم

زآن همه باد و بروت و غضب و کبر و غرور

اثری نیست چو در گور سرازیر شدیم

«ماهرا» فرصت ما طی شد و رفتیم دگر

دور از دسترس خلق چو اکثیر شدیم