دست عقـده گشـا
اگر که داده خدا بر تو دست عقده گشـا
چـرا گـره نگشـائی ز کـار خلـق خـدا
تو را که دستِ قوی باشد و مقام رفیع
بگیـر دستی از آن کـس که اوفتاده ز پـا
چو بی نیاز شدی روی کن به اهل نیاز
که تا درود فرستند بر تو اهل سمـا
مکن دریغ ز محروم بذل مـال و منـال
که ملک و مالِ تو گردد مصون ز باد فنـا
به هر کجا که روی در پی گشایش خلق
دعای خیر ملایـک تـو را بـود ز قفـا
بکار خیر بکوش و ز مال خویش ببخش
که اجـر اهل کرم با خداسـت روز جـزا
ز اهل داد و دهـش عرشیان بگـردانند
هـزار گـونه بلا گر رسـد به حکم قضـا
به شکر ثروت سرشـار و مکـنت بسیـار
بکـن ز روی کـرم دستـگیـری فقـرا
ز مالِ کس نشود کم ز بذل و بخشیدن
که هست ضـامن مـال کریم لطـف خدا
اگر که گوش نصیحت شنو بود «ماهر»
هزار جمله به یک نکته میشود املا
