ماهر

ماهر اصفهانی

دست عقـده گشـا

اگر که داده خدا بر تو دست عقده گشـا

چـرا گـره نگشـائی ز کـار خلـق خـدا

تو را که دستِ قوی باشد و مقام رفیع

بگیـر دستی از آن کـس که اوفتاده ز پـا

چو بی نیاز شدی روی کن به اهل نیاز

که تا درود فرستند بر تو اهل سمـا

مکن دریغ ز محروم بذل مـال و منـال

که ملک و مالِ تو گردد مصون ز باد فنـا

به هر کجا که روی در پی گشایش خلق

دعای خیر ملایـک تـو را بـود ز قفـا

بکار خیر بکوش و ز مال خویش ببخش

که اجـر اهل کرم با خداسـت روز جـزا

ز اهل داد و دهـش عرشیان بگـردانند

هـزار گـونه بلا گر رسـد به حکم قضـا

به شکر ثروت سرشـار و مکـنت بسیـار

بکـن ز روی کـرم دستـگیـری فقـرا

ز مالِ کس نشود کم ز بذل و بخشیدن

که هست ضـامن مـال کریم لطـف خدا

اگر که گوش نصیحت شنو بود «ماهر»

هزار جمله به یک نکته می‌شود املا