ماهر

ماهر اصفهانی

علی را بنده هستیم

خدا را در عبادت می‌پرستیم

علی را از دل و جان بنده هستیم

ز شیر مادر و مهر پدر بود

به آن عهدی که در گهواره بستیم

ز جام مهر او یک جرعه خوردیم

هنوز از نشئة آن باده مستیم

از این مستی ز کس پروا نداریم

به هر میخانه‌ای ساغر بدستیم

اسیر عشق او گشتیم و دیگر

ز دام غیر او یک باره رستیم

به اوج دوستی با او رسیدیم

که دیگر فارغ از بالا و پستیم

علی الحق ولیّ نعمت ماست

که عمری بر سر خوانش نشستیم

نه امروز یست خاطر خواهی ما

که عاشق بر جمالش از الستیم

ز خاک درگهش سر بر نداریم

که «ماهر»ما غبار آن دَرستیم