دلم چو آینهِ روشن
خوشم که تکیه به لطف و عطای شاه نکردم
طمع به جلوة دیهیم و بارگاه نکردم
کمر بخدمت میر و امیر خم نه نمودم
به غیر خدمت رندان خانقاه نکردم
به غیر خدمت رندان خانقاه نکردم
مقام و منصب کس را چو تکیه گاه نکردم
نظر به چشم حقارت به هیچکس نفکندم
به حیله کوه کسی را سبک چو کاه نکردم
ره غرور و تکبر نرفتم از سر نخوت
به عمر خویش تفاخُر به خاک راه نکردم
خدا گواست به دل کینه از کسی نگرفتم
به جز به چشم محبت به کس نگاه نکردم
هزار مرتبه دیدم فریبکاری او را
بکار زاهد خود بین من اشتباه نکردم
سپید روی از آنم به نزد مردم عالم
که روز روشن کس را چو شب سیاه نکردم
بروز حشر نخواهم بهشت و حور و قصورش
که من بگفتة زاهد به جز گناه نکردم
دلم چو آینه روشن بود همیشه که «ماهر»
دلی ز جور مکدّر ز دود آه نکردم
