مشق جوانی
گرچه پیرم هر نفس مشق جوانی میکنم
در هوای نوجوانی زندگانی میکنم
هر بهاری بگذرد از عمر من با عشق دوست
خویش را آسوده از رنج خزانی میکنم
ای خدا اندوه جانان را زجان من مگیر
زآنکه هر دم با غم او شادمانی میکنم
هر زمان با یاد سرو قامت آن سرفراز
در خیالم چاره قد کمانی میکنم
گر شبی از در درآید آن نگار نازنین
جان فدای مقدم آن یار جانی میکنم
خرده بر رخسار زرد من مگیر ای مدعی
با شراب وصل آن را ارغوانی میکنم
گرچه پیر و ناتوان و لاغر و فرسودهام
در طریق عشق جانان جان فشانی میکنم
تا نفس باقیست «ماهر» با کمال افتخار
از حریم عشق با جان پاسبانی می کنم
