ماهر

ماهر اصفهانی

زندگی

زندگی سخت است اما ما تجاهل می‌کنیم

تا نفس باقیست دنیا را تحمل می‌کنیم

می‌رویم از نابسامانی به سوی قهقرا

خلق پندارند ما سیر تکامل می‌کنیم

نیست این بازیچه‌ها ای دوستان در شأن ما

خویش را بیهوده سرگرم تجمل می‌کنیم

پای ما تا بُن فرو رفته است در این شوره‌زار

مردم جاهل گمان دارند ما گل می‌کنیم

اختیار ما به دست عده‌ای نالایق است

زین مصیبت بر خدای خود توکل می‌کنیم

بی‌تأمل ما در این وادی ز دل خون می‌خوریم

ما ز بی‌دردی حدیث زلف و کاکل می‌کنیم

هرکسی با حیله‌ای حق ضعیفان می‌خورد

ساده‌لوحی بین که ما مشی تعادل می‌کنیم

چارۀ این نابسامانی جهاد اکبر است

وای بر من گر به غیر از این توسل می‌کنیم

از بها افتاده «ماهر» گوهر اشعار ما

باز هم بیهوده وصف سرو و سنبل می‌کنیم