ماهر

ماهر اصفهانی

قصیده 6 (محمد رسول الله)

بسم الله الصمد آن خالق عرش عظیم

کردگار صانع و معبود رحمن و رحیم

بر مدیح سید لولاک سالار امم

کسب رخصت میکنم از پیشگاه آن حکیم

احمد محمود ابوالقاسم محمد مصطفی

داور دنیا و عقبی صاحب خُلق عظیم

واقف اسرار ما اوحی به امر کردگار

عارف آیات قرآنی ز خّلاق کریم

شاه اورنگ رسالت ماه برج طا و ها

مهر گردون نبوت آیت رب رحیم

شهسوار آسمان پیما به عزم استوار

آنکه شد در لیله اسرا به عرش حق مقیم

مجری احکام قرآن معنی اللهُ نور

مفتی شرع مقدّس بر مسلمانان زعیم

معنی شق القمر ظاهر شد از آن شهریار

با سر انگشت اشارت کرد چون مه را دو نیم

رایت نصر و من اله پرچم فتحاً قریب

شد از او بر اوج عرش حق به تدبیر قویم

شاهد غیب و شهود آئینه وجه خدا

سینه اش شد مهبط وحی خداوند قدیم

شد بمعراج تَقَرب در شب اَسرا روان

محرم خلوتسرای حق شد از عقل سلیم

حق بر او در وادی سینا نمی شد جلوه گر

گر نمی شد مصطفی رهبر به موسی کلیم

ساحت گیتی شود همچون بهشت جاودان

گر که برخیزد ز کوی احمد مرسل نسیم

بر تکلم چونکه بگشاید لب گوهرفشان

زنده گردد از دم جان بخش او عظم رمیم

گر که بر اقصاء گیتی امر او حاکم شود

عالم امکان شود یکسر چو جنات النعیم

پیروی هرکس کند از شرع ختم انبیاء

روز محشر میشود از رحمت رحمان سهیم

در طریق زندگی احمد به هرکس رهنماست

پای او هرگز نلغزد بر صراط‌المستقیم

در صف محشر به تائید خدا نبود بعید

سایبان رحمت او بر سر اهل جهیم

هرکسی بر دامن لطفش زند دست طلب

بهره می گیرد از او در پرتو لطف عمیم

دشمنان و دوستان را میدهد اجر و عقاب

چون بود روز جزا بر جنت و دوزخ قسیم

از طلوع فجر اول تا غروب آخرین

چون محمد نیست رهبر بر صراط‌المستقیم

گر نبود ارشاد او بر عالی و دانی نبود

بوالبشر ایمن دمی از کید شیطان رجیم

ماهر در مانده را دریاب ای خیرالورا

تا که گردد در جزا آسوده از تشویش و بیم