طلوع خورشید هفتم امام موسی کاظ
رسید مژده زگردون که یا اولی الابصار
گرفت حجت معبود پرده از رخسار
امام موسی کاظم به امر رب جلیل
دمید مهر جمالش ز مطلع الانوار
گلِ همیشه بهار رخش شکوفا شد
که شد چو روضۀ فردوس گلشن و گلزار
به یمن مقدم آن پیشوای کلِ عباد
قرین عیش و سرورند ثابت و سیّار
خجسته حجت هفتم که کاظم الغیض است
به خلق و خوی بهشتی چو دودمان کبار
به پیشگاه خدا رستگار خواهد شد
کسی که بهره بگیرد از او به هر مقدار
بلند مرتبه شاهی که از علوّ مقام
برند سجده ملائک به حضرتش بسیار
بحار نافذ علمش اگر شود مواج
گهر ز ژرف برآرد بدون حد و شمار
دلیل و راهنما خلق را ز راه وداد
بنام حجت هفتم بود ز هشت و چهار
به محضری که گشاید زبان پی ارشاد
شوند گوش ز پا تا به سر همه حضّار
کسی که بهره ز علمش نبرده جا دارد
که لحظه لحظه بگوید هزار استغفار
مقام او نه مقالی بود که من گویم
که ذره ذره به توصیف او کنند اقرار
الا امام همامی که قدسیان گویند
تو را درود و سلام خدا به لیل و نهار
مقام قدس تو آنجا بود که طیر خیال
به قرب آن نرسد هر قدر شود سیّار
تو را چگونه ستایش توان نمود ای شاه
توئی ز روز نخستین ستودۀ دادار
کسی ز عهدۀ مدح تو بر نمی آید
قسم بذات خداوند قادر قهّار
اگر که لب به دعا واکنی به محضر حق
بگوش می رسد آمین ز هر در و دیوار
قسم به جان تو شرمنده از مدیح توام
ولی به روز شمارم ز مادحین بشمار
قصور منطق ماهر به لطف خویش ببخش
به چشم لطف و عنایت ببین بر این اشعار
