در سفر اول به مشهد مقدس
باشد پناه و ملجا شاه و گدا رضا
دارد نظر بجانب خلق خدا رضا
آئینۀ تمام نمای خدا بود
باشد به چشم اهل یقین حق نما رضا
شمس الشموس عالم امکان جمال اوست
بخشد بر آسمان و زمین خود ضیا رضا
نامش بود به ملک جهان جاودان به جا
باشد همان بقا که ندارد فنا رضا
زوار مشهدش ز حوادث مصون شوند
از حق بر او چو آمده امر قضا رضا
هر بی نوا بدرگه لطفش برد پناه
بخشد بر او بحد کفایت نوا رضا
نعمت دهد به سائل و منت نمی نهد
باشد جهانِ بخشش و جود و سخا رضا
ما را بعرض حاجت خود احتیاج نیست
ناگفته میدهد همه حاجات ما رضا
تنها نه دستگیری خلق زمین کند
باشد معین و یاور اهل سما رضا
دارد بر آستان ملک پاسبان مدام
خیل ملک ز جانب عرش علا رضا
دارالشفا بود حرم با صفای او
کو؟ درد بی دوا که نه بخشد شفا رضا
پاینده است شرع پیمبر از او که هست
از لطف حق به کشتی دین ناخدا رضا
هر آفریده از کرمش می برد نصیب
باشد چو بحر بخشش بی انتها رضا
بر گوش عارفان خدا میرسد مدام
از ساکنان عرش نوای رضا رضا
روی نیاز عارف و عامی به سوی اوست
باشد ز کار خلق چو مشگل گشا رضا
عمری بود بمهر تو دل بسته ایم و بس
ما را ز حادثات پناهی تو یا رضا
در بارگاه قدس تو شاهان روزگار
آیند بهر حاجت خود چون گدا رضا
آمد به خاک بوس تو «ماهر» ز اصفهان
تا آنکه حاجتش به نمائی روا رضا
