ماهر

ماهر اصفهانی

بخت جوان

هر که از لطف خدا بخت جوانی دارد

از دم پیر خرد نام و نشانی دارد

فصل رنگین جوانی شد و پیری آمد

دورة عمر عجب تیر و کمانی دارد

گوهر عشق ز کف دادی و غافل بودی

کاین تجارت که نمودی چه زیانی دارد

غم و اندوه جهان میگذرد آگه باش

سیر این قافله آهنگ روانی دارد

خرم آنکس که ز غفلت نشود مست غرور

در زمانی که بکف تاب و توانی دارد

مال و منصب رود از دست برآن غرّه مشو

قدرت و شوکتِ سرشار زمانی دارد

محرمی غیر خدا نیست خدا میداند

بهر آن کس که بدل راز نهانی دارد

هرکجا هر سخنی را تو میآور بزبان

هرسخن جائی و هرنکته مکانی دارد

داخل حصن ولایت شو اگر اهل دلی

خرم آنکس که چنین مهد امانی دارد

همه از مرحمت و پرتو احسان علیست

هر زمان«ماهر» اگر طبع روانی دارد