گل شیون
هر لالهی خونین کاز این گلشن بروید
از اشگ خونینِ دو چشم من بروید
خونابهی دلهای ما چون گشت جاری
در دشت و صحرا لاله و لادن بروید
بس در گلو فریاد ما بشکست امروز
فردا زخاک ما گلِ شیون بروید
میلِ رفو نبود دلِ صد چاکِ ما را
گر از بن هر خار صد سوزن بروید
دامان من دریا شد از اشگ روانم
شاید گل وصلی از این دامن بروید
زآن دانهی اشگی که افشاندم بر این خاک
روزی گلِ حسرت دوصد خرمن بروید
از دوستی بذر محبت میفشانم
تا نخلِ مهر از مزرع دشمن بروید
اشعار من مدفون بدشت سینهام شد
تا «ماهر» از خاکم گلِ سوسن بروید
