ماهر

ماهر اصفهانی

حجّت حق

اي که نام تو مرا ورد زبان است بيا

ديده پيوسته براهت نگران است بيا

روز آدينة هر هفته به صد آه و فغان

نام پاکت بلب پير و جوان است بيا

حجت ابن الحسن العسگري اي حجت حق

از غمت خون دل از ديده روان است بيا

بانگ يا ابن الحسن از گنبد افلاک گذشت

برهت چشم همه خلق جهان است بيا

يا اباصالح از آن پردة غيبت بدرآي

روي ماهت همه را راحت جان است بيا

اي شه منتظر اي حجت يزدان که رخت

راحت جان و دلِ منتظران است بيا

ما به غير ازتو نداريم اميد دگري

که جوارت همه را مهد امان است بيا

تا به کي روي تو در پرده نهان خواهد بود

قامت ماهر از اين غصه کمان است بيا