الغوث و الامان
در انتظار روي تو اي حجت خدا
جانها بلب رسيد به نفسي لک الفدا
کي ميشود که پرده بگيري زروي خويش
سازي وجود منتظران را ز غم رها
جانا بيا که چشم محبان بود براه
تا موکب ظهور تو شاها رسد فرا
روزي که پرده از رخ زيبا برافکني
افعال زشت ما شود آن روز بر ملا
گر کاروان عدل تو شاها رسد ز راه
کانون ظلم و کينه و نفرت شود فنا
آندم که از تو بانگ انا الحق شود بلند
کس را چه زور و زهره که منکر شود تو را
کاخ ستمگران جهان ميشود خراب
روزي که دادگاه عدالت کني بيا
بازآ و انتقام بگير از يزيديان
اي طالب دماء شهيدان کربلا
داد دل شکستة مستضعفان بگير
اي غاصبان حق ضعيفان بي نوا
الغوث و الامان بک يا صاحب الزمان
تا لحظة ظهور تو ماهر کند ادا
