محروم مکن خيل گدا را
شاها به يکي غمزه ببر اين دل ما را
محروم ز الطاف مکن خيل گدا را
بر لب همه داريم دعاي فرجت را
باز آ و اجابت بکن اي شاه دعا را
دور از تو گرفتار غم و درد و بلائيم
باز آ و بگردان ز عنايت تو بلا را
اي حجت حق مهدي زهرا مددي کن
از لطف و عنايات منِ بي سر و پا را
از کعبه بزن کوس انا الحق به خلايق
از مقدم خود لطف و صفا بخش صفا را
بي روي تو ظلمتکده شد عرصة گيتي
روشن کن از آن چهرة انور همه جا را
بس عقدة سربسته بکار همه افتاد
بگشا زره مهر کفِ عقده گشا را
بازيچة کفّار شده شرع پيمبر
وقت است که ياري کني آئين خدا را
يک عمر ثناگوي تو شد ماهرِ مشتاق
شايد ز عنايت به پذيري تو ثنا را
