مدح امام حسن عسگری (ع)
یا امام عسگری ای حجت پروردگار
وی ز روی حق نمایت جلوۀ حق آشکار
صدر دیوان مشیّت بَدر گردون وجود
شاه اورنگ هویت ماه برج اعتبار
دفتر ایجاد را زینت فزای جاودان
محضر اوتاد را رونق فزای ماندگار
سینه ات کنز علوم اولین و آخرین
سیرهات از احمد مرسل بعالم یادگار
از علوّ جاه و منصب تا قیامت بی بدیل
چون بحار علم و عرفان پُر ز دُرّ شاهوار
آفتاب عالم آرا از تو سازد کسب نور
گرد رخسار تو چون گردد بعالم ذره وار
عالم موجود را از حق توئی فرمان روا
کشور ایجاد را فرمان روای تاج دار
بر مقامت ره نخواهد برد غیر از عقل کل
از جلالت نیست کس آگاه الّا کردکار
از خدا آیات قرآن مبین اوصاف توست
از الف تا یا توئی مصداق وحی بی شمار
از تو می بینم همه آیات حق را مو به مو
در تو می بینم خدا را ای خدا را اقتدار
بندگان را کی بود درک مقام و جاه تو
کی بود بر ما سوا کنه کمالت آشکار
باب والای ولیّ عصر خلق عالمی
این هویت کس ندارد در میان هشت و چار
نور یزدان اصل ایمان سرطا و ها تویی
مکتب اسلام احمد را توئی آموزگار
در کتاب آفرینش نام والای تو را
زد رقم با کلک قدرت حق به آب زرنگار
جمله موجودات عالم بندۀ رای تواند
چون توئی ملک خدا را تا قیامت شهریار
سایۀ لطف تو باشد بر سر خلق جهان
چون توئی ای نور یزدان سایۀ پروردگار
تا ابد مهر تو باشد در دل اهل ولا
جمله مشتاق تواند و بر وصالت بی قرار
روز میلاد تو شاها روز عید اکبر است
مقدمت بادا مبارک بر همه خُرد و کبار
محفل ما را بر افروزی چو از شمع رُخت
جمله می گردیم گرد عارضت پروانه وار
خسروا بر دوستانت کن عنایت روز حشر
چون توئی روز قیامت حکمران نور و نار
پای میزان جزا دست محبان را بگیر
از خدا چون در جزا هستی تو صاحب اختیار
شعر «ماهر» در خور وصف مقامات تو نیست
لیک او را نیست در کف غیر از این بهر نثار
