ماهر

ماهر اصفهانی

دیوان

آ
آنکه بر عشق تو ایدوست گرفتارم کرد
آسمان گر خون بگرید در عزای فاطمه
آتش عشقم زلیخا را به آتش می کشم
آهنگ لطیف قلب ما ناد علیست
آن کسی امروز باید انجمن داری کند
آفتاب ولایت ازلی
آن توانمند که افزوده کند مالش را
آفتاب چرخ عصمت زهره زهراستی
آن زن مرد آفرین با وفا ام‌البنین
آید ز حریم کعبه گلبانگ رسا
آوازة قد قُتل فضا را پر کرد
آنان که به دل گوهر ایمان دارند
آتش عشقم زلیخا را به آتش می کشم
آن شب که زهرا را علی از خانه می برد
آمدم تا عقدۀ دل وانمایم یا علی
ا
اسرار مگوی قصۀ یوسف را
ای عجب مردم دنیا کرونائی شده‌اند
این آستان شاه مظلومان حسین است
اول کرونا حمله به جمعیت چین کرد
امام ساجدین آن فخر عباد
ای طایر الحان من ای مرغ سخنگو
ای دوست بجز تو کس نداریم
اسماء جلاله خدا جل علا
امروز بتأیید خدای اکبر
از پرتو بعثت نبی مظهر ذات
از شادی روز بعثت پیغمبر
ای بر همه کارها سبب ساز
احمد که خداوند جهان یارش بود
از حق به رخ رسول امجد صلوات
از بس دعای زاهد رنگ ریا گرفته
امروز خدیجه از جهان رحلت کرد
این عشرت جاودان مبارک بادا
احمد که بود تا بقیامت اثرش
این جمله به لوح فلکی فاش نوشته است
این عشرت جاودان مبارک بادا
ایّام کرامت است و مولود رضا
از مطلع نور حق دو خورشید دمید
از گلشن دین بوی رضا می‌آید
امروز دو خورشید هدایت سر زد
از لطف خدای قادر عزوجل
ای مسلمان با مسلمان نا مسلمانی چرا
ای آنکه هزار عقده در دل داری
ای عجب دزدان بظاهر پاسبانی می‌کنند
از زهر جفا چونکه رضا را کشتند
از دست مده فرصت ماه رمضان را
اگر خواستی در جهان با بزرگان نشینی
ایام ولادت دو دلدار آمد
اگر افتاده همچون خاک راهیم
امروز که روز اول شعبان است
از کعبه ندای آشنا می‌آید
امروز بفرمان خداوند قدیر
از جانب کعبه این خبر می‌آید
ای منتظران فتح و ظفر نزدیک است
از عملکرد جهاندار کم ایراد بگیر
این شادی جاودان مبارک بادا
امروز که روز نیمه شعبان است
از آتش آزار نسوزان دل کس را
ای گل سر سبد گلشن طاها زهرا
ایران همه تن مدافعان حرمند
ای همچو پدر غریب و مظلوم حسن
این جوانان مدافع جان نثار زینب‌اند
از مقدم مسعود امام حسن امروز
امروز فرهنگ غلط جاریست اینجا
از عنایات خدا در نیمۀ ماه صیام
ای دوست عنانِ دلِ سر مست نگهدار
افسوس علی مرتضی را کشتند
ای کهنه‌سوار بزم مردان رخصت
امروز کس ترحم بر بی نوا ندارد
ای تو خون خدا، خدایت خونبها گشتی از جان رضا، بر فرمان قضا
این نکته‌ی پر بها کن آویزه گوش
ای برادر کارها را در جهان آسان بگیر
ایران به حجاب بانوان مفتخر است
استاد سخا ز پرتو دانایی
ای اهل ولا زهره‌ی زهرا آمد
این خفته در این خاک عزادار حسین است
از ملک جهان به عشق مولا رفتم
امروز کس ترحم بر بی نوا ندارد
از غم دل شیعه داغدار است امسال
امروز به تایید خدای ازلی
امروز به تأیید خدوند جلی
اللهی قلب آگاهم عطا کن
این ندا آمد زیزدان مصطفی را در غدیر
از دیر زمان جامعۀ مداحان
افتد چونسیم سحری را گذراینجا
ب
بشنو از گلدسته ها گلبانگ زیبای اذان
به عمر خویش اگر غیر اشتباه نکردم
بس فتنه و آشوب بپا شد ز سقیفه
بر سر دست محمد مظهر یکتا علی
بر زبان نام خدا داریم بسم الله الرحمن‌الرحیم
به کعبه جلوۀ جاوید کبریا پیداست
بزرگ آیت خلّاق حی سبحانی
بسم الله الصمد آن خالق عرش عظیم
با اینکه رضا پادشه ارض و سماست
بپاس مقدمت ای شه دلم چراغانست
بنام نامی ایزد تعالا
به کجا روم که بی تو نفسی زدل برارم
بارگاه حضرت معصومه از فرّ و وقار
بوی گل رخسار رضا می‌آید
به عمر خویش اگر غیر اشتباه نکردم
با همه سوز و ساز درویشان
باید ایدوست سفر کرد به دنیای دگر
بر چید فلک سفرة ماه رمضان را
بوی بهبودی از اوضاع جهان می‌شنوم
بهوش باش که در زندگی خطا نکنی
به ایوان رضا بنگر خدا را
بر مهدی دین حجت یزدان صلوات
بوی گل یاس و ارغوان می‌آید
بودیم ز خود غافل و این ماه گذشت
باید ایدوست سفر کرد به دنیای دگر
بنام خداوند نظم دری
باشد پناه و ملجا شاه و گدا رضا
به کجا روم که بی تو نفسی زدل برارم
با این که در زمانه دلی شادمانه نیست
بهار آمد و شد گلستان ز باد بهاری
بانوی عفیف و مخلص ایرانی
بست خدا عقد علی با بتول
به عهد شاه اقلیم خراسان
بر تربت پاک من زمن یاد کنید
با دست کرم عقده گشای دگران باش
بیا با من بدنیای شهیدان
بر آستان رفیع جواد آل رسول
با چشم هر آنچه روبرو می‌بینی
بیا ساقی بده جامی بدستم
ت
تا بدامان علی دستِ تمنای من است
تو هم ای باد مگر خانه بدوشی چون من
تا که پیوند بر آن سلسله گیسو بستیم
تا نشستی ز محبت به سویدای دلم
تا به کی غافل از مسلمانی
تا مرا لب با لب پیمانه گردید آشنا
تا که از جانب حق لطف و عطائی نرسد
تا که شد مهر علی صدر نشین در دل ما
تا که پیوند بر آن سلسله گیسو بستیم
تا نشستی ز محبت به سویدای دلم
تا اَبَد جاوید شد نام و نشان حیدری
ج
جامه دان بسته‌ام ایدوست که وقت سفر است
جانا گلی از گلشن وصل تو نه چیدم
جز وصف گل روی محمد نکنیم
جم رفت و نماند از وی در میکده‌ها جامی
جرعه نوش شراب درویشان
جانا گلی از گلشن وصل تو نه چیدم
جوانان را موبایل خانمان‌سوز
جوانی ز کف رفت و پیری رسید
جبریل پیام ایزدی آورده
جان بخش بود نوای شاهین
ح
حق ز میلاد احمد محمود
حریم علی ابن موسی‌ الرضا
خ
خواهی ز دام دنیا بی درد سر رهیدن
خدا را در عبادت می‌پرستیم
خوش باش که عید باستان نزدیک است
خداوندا در این ماه صیامت
خورشید جمال مجتبی ظاهر شد
خواهی زخدای خود علو درجات
خوشم که تکیه به لطف و عطای شاه نکردم
خورشید که عالمی منور دارد
خندان چو لبِ آن گلِ مینو گردد
خواهم من از خدای تو یا ثامن الحجج
خوش باش که حجت خدا می‌آید
خوشا آنان که کوشیدندو رفتند
خواستم تا مدح مولایم علی گویم نشد
خوشم که تکیه به لطف و عطای شاه نکردم
خواهی تو اگر بوسه دهی عرش خدا را
خاطر آشفته‌ای دارم زجور روزگار
خورشید جمال فاطمه چون سر زد
خشگ شد از خشگ سالی ساحل زاینده‌رود
د
دست حق از روی احمد چون بیک سو زد نقاب
دیدم صلاة ظهر در آن آفتاب داغ
در طریق علم و حکمت هر کسی پویا شود
در این مقام که یاران با وفا جمعند
دلم از دست شد ای یارکه دلداری نیست
در غدیر خم رسولِ حق بفرمان خدا
دریاب نسیم صبح فروردین را
دیدم شبِ تیره رنگِ گیسوی تو بود
در غدیر خم به امر حق امام انبیاء
در چنین روزی گل نرگس شکوفا گشته است
در روز شهادت ششم رهبر ما
در نزد خدا نتیجه صوم و صلات
دولت عشق به هر بی سر و پائی نرسد
در هفدهم ربیع الاول به ملا
در روز ولادت رضا خسرو طوس
در سینه تولای رضا دارم من
در بیت خدا بنت اسد داخل شد
دیریست ای برادر از تو خبر ندارم
در انجمن مرثیه خوانان رضا
در سیزده رجب که یوم الله است
دیگر نمی‌کند کس یادی ز آشنائی
در برج شرف همیشه خورشید رضاست
در حریم حق ملائک پرده دار زینب اند
درطریق خدمت مردم هرآنکس پانهد
در روز ولادت رضا خسرو طوس
دریای سخا و بحر احساس رضاست
در غدیرخم نبی نصب ولایت می‌کند
در روز شهادت رضا خسرو طوس
در روز غدیر خم ز خلاق جلیل
در جوار مرقد شاه خراسان روز و شب
دمید ماه صیام از سپهر نورانی دو
دست همه شیعیان به دامان رضاست
در روز شهادت جواد ابن جواد
دلم شد پایبند مویت ای یار
در مشگلات اگر به علی التجا کنی
در روز غدیر خم رسول اسلام
دهید به مژده به مستان که می فروش آمد
در این قلمرو صیاد ها بدستِ کسی
در نیمه شعبان به امید حسنات
در نهان خانة دل مهر تو بر جاست علی
در خراسان بارگاهی با صفا دارد رضا
در سوگ امام پنجمین نور خدا
دیریست ای برادر از تو خبر ندارم
در روز شهادت امام بن امام
در حریم با صفای حضرت عبدالعظیم
در این محفل که از شادی بود شوری بپا امشب
در سوگ شهادت علی شیر خدا
دشمن عاطفه‌ی پیر و جوان است موبایل
در طول زمان کسی علی را نشناخت
درگیر مشو زیاد با گوشی همراه
در ورزش زورخانه ایمان جاری است
دشمن چو زد سیلی به سیمای تو زهرا
در مسلخ عشق حاجیان جان دادند
در برج شرف اختر رخشا زهرا
در آن مسجد که مهد اعتکاف است
در مسلمانان نباشد نامسلمانی چو من
دلِ عشّاق آتشگاه عشق است
ر
ربنا یا محول الاحوال
روزم تو سیه کردی ای یار سیه گیسو
روزی که کارنامۀ ما برملا شود
روزی که خدیجه گشت فردوس مکان
روزگاری که در این دهر به ما می گذرد
رسید مژده زگردون که یا اولی الابصار
روزی که علی بجای احمد بنشست
ریخت مأمون دون ز راه جفا
روزی که علی به امر خلاق قدیر
روزی که شهید شد به محراب دعا
روزگاری شد که بنشستیم بر خوان رضا
رفتی و صفای خانه‌ام را بردی
روز عید ای اصفهانی ساقی گلگون عذار
ز
زد قدم در عالم امکان به عون داوری
زندگی سخت است اما ما تجاهل می‌کنیم
زوجیت زهرا و علی شیر خدا
ز پشت پرده چو روی تو آشکار آمد
زهرۀ زهرا فلکِ عز و شان
زندگی سخت است اما ما تجاهل می‌کنیم
زخواب ناز شبی سر زمتکّا بردار
زهرا چه غریبانه: رفتی تو از این خانه
زبرج کعبه چو خورشید بوتراب دمید
زهرا که به زوجیت جاوید علی
زهرا چو لباس نو ببر کرد آن شب
س
سال 99 که سال کرونا بود
سادات مکرم همه نور بصرند
سر زد مه صیام بیا ترک کام کن
سلام و درود رسول و خدا
سلطان خراسان که ولی نعمت ماست
ساقی بفدای چشم مستت سرما
سینۀ دریا دلان کانون مهر مرتضاست
سبابه قدرت خدای ازلی
سایم سر خود به خاک پای تو جواد
سوی ِ حق باز کنی گر ز دل ِ خود راهی
سالروز ازدواج مهر و ماه
ساقی مدد فرما مرا تا باده در ساغر کنم
سرحلقۀ رندان جهان سعدی شیراز
سردار سپاه خیبر و بدر و حنین
سحر چون فاطمه سجاده گسترد
ستوده سوره کوثر کلام ناب خدا
سالها طی شد وما کوزه بدوشیم هنوز و
سرچشمه‌ی عصمت خدائی زهرا
سیمای دلیر و قهرمان را عشق است
سبط اکبر پور حیدر زادۀ زهرا حسن
سرور و سر خیل همه انبیا
سر حلقۀ زهّاد جهان سید سجاد
سر درخط امر همسر فاطمه‌ایم
سیر اگر در بحر گوهر زا کند نسل جوان
ش
شهریار جهان معنی هل اتا
شاهی که بود ضامن آهو اینجا
شبی بعادت دیرینه با فراغت بال
شکر یزدانی که انسان را سخنگو آفرید
شاد کن گر میتوانی خاطری نا شاد را
شعبان شد و ماه نو هویدا شده است
شیعه یعنی از قضایای غدیر
شد عطا بر مصطفی از جانب حق دختری
شب جمعه به امر حق سحرگاه
شعله ورگشته ز بس آتش بی داد امروز
شد قرین فاطمیه با نوروز
شادم که در این عرصه‌ی پرآفت و تشویش
ص
صد سینه سخن دارم و خاموش نشستم
صبحدم چون گذرد از سر کوی تو نسیم
صبحدم از کوه خاور چون بر آمد آفتاب
ط
طالع چو رخ ضامن آهو گردد
طلوع ماه شعبان المعظم
ع
عید آمد و باغ و بوستان روح افزاست
عید آمد و باز گل بصحرا بشکفت
عید آمد و نو شد ز صفا دشت و دمن
عید آمد و عالم همه گلباران شد
عید آمد و گل طرف چمن پیدا شد
عمریست که در طریق مولا
علی شیر خدا سلطان دین است
عمریست که بندة خدائیم
عمری همه جا علی علی می‌گویم
علی شیر خدا سلطان دین است
عمریست که ما علی علی می‌گوئیم
عاشقم بر جهان درویشان
عمری همه دم بر لب ما ناد علی بود
عید رمضان آمد و طی گشت صیام
عمریست که از پیرغلامان حسینیم
عاشق به عمر خود سرو سامان ندیده است
عمریست که من عاشقِ دیدار حسین‌ام
عید نوروز باستان امسال
ف
فَرَزدق شاعری آئین گرا بود
فرزند ابوالحسن رضا را کشتند
فرصتی بهر تقرب با خدا شد اعتکاف
ق
قصه‌ی فرهاد و شیرین مژده‌ی این میدهد
قلم بگیر و به تمجید دادگر بنویس
قلم چگونه دهد شرح ماتم زهرا
قدم براه حقیقت به افتخار بزن
ل
لطف حق خواهی اگر عقده گشای تو شود
لطف حق خواهی اگر عقده گشای تو شود
لذت ثروت اگر خواهی بمسکینان ببخش
م
میزند مرغ دلم پر بهوای تو جواد
ما اهل ولا غیر علی یار نداریم
می توان از همت والا بگردون پا نهاد
ملت از دولت تدبیر بسی دلگیر است
مجلس احترام سادات است
ما جمله قلندران مولا
میلاد امام مجتبی را عشق است
میلاد سعید سبط اکبر حسن است
مژده ای اهل ولایت نیمۀ شعبان رسید
مائیم و ولای شاه مردان
ماه رجب است و ماه میلاد علی
ما اهل ولا خدا پرستیم
معاشران زمی فتنه گر بپرهیزید
ما جز تو دگر یار نداریم علی
مائیم ولایت علی شاه نجف
می‌رسد از کعبه ندای حبیب
میدهد رزق خلایق را خدای فاطمه
مسلم آن آزاد مرد راه ایثار و وفا
من و حُسن جمال درویشان
ماهر ز پیام تو دلم خرسند است
مونس خویش مکن گوشی همراهت را
مجمع پیر غلامان جهان است اینجا
مژده ای اهل ولایت مبعث پیغمبر است
ما را بدفع محنت دنیا علی بس است
مجذوب به وصل ذات حق واصل شد
مژده ای اهل ولا اهل یقین
ماه من از روی زیبا چون نقاب انداخته
مرید پیر مغان عارفان آگاهند
مژده ای دل که دگر فتح و ظفر نزدیک است
مشگین که زجان خادمِ مداحان است
ن
نوروز به همره بهار آمده است
نوروز که بزم دلنشین چیده بباغ
نوروز نسیم فروردین آورده
ندا از جبرئیل آمد بر احمد
نیست در ملک دلم غیر تمنای علی
نام زیبای علی ذکر زبان ملک است
ندانم کیستی دانم به هر دل خانه‌ای داری
نوجوانی که سلحشور و قوی ایمان بود
نام ارباب محبت به جهان جاوید است
ناموس خدا دختر احمد زهرا
نیست جز شور تو در این سِر سودائی من
نظر کرد از عنایت خامه‌ام را
نهج البلاغه گوهر دریای خلقت است
ه
هر چه بر ما میرسد از حق نوید رحمت است
هر که بر خوان حسین ابن علی مهمان شد
هرکس که دل و دیدۀ او آگاه است
هر زمان ظلم و فساد و فتنه عالم گیر شد
هر که با عزم قوی بار سفر می‌بندد
هرکس که می ز چشم تو در جام کرده است
هرکس که می ز چشم تو در جام کرده است
هر کس که به مشهد الرضا می‌آید
هر لحظه که بی یاد تو از عمر به سر شد
هر نامه ای که مردم دانا نوشته اند
هر که زد می زجام درویشان
همت مردان بی روی و ریا را کم نگیر
همین نه اهل زمین سوگوار فاطمه‌اند
هر که شد آشنای درویشان
هر که دارد علی خدا دارد
هرگز به کسی وفا ندارد دنیا
هر دم سخن از حسن صفات است اینجا
هر که دل داد ز کف دامن دلدار گرفت
هر که از لطف خدا بخت جوانی دارد
هر لاله‌ی خونین کاز این گلشن بروید
و
وفات حضرت ام البنین است
وای از آن لب که ز غیبت به سخن باز شود
پ
پیمبر نهضتی جانانه بر پا کرد از بعثت
پرده برگیر ز رخ ای مه نورانی ما
پنجمین اختر گردون امامت سر زد
چ
چو خورشید رسالت جلوه گر شد
چون بود خدا جانب احمد نظرش
چو چشم مستِ تو باشد نیازِ صهبا نیست
چون کعبه حق مولد مولا گردید
چون شیر خدا به کعبه آمد به شهود
چون روز ازل خدا مرا خلقت کرد
چون زهر جفا کرد مشبک جگرش را
چون باقر علم احمد آمد به شهود
چو شد مرشد فتح‌ا... تشکر
چون خواست خدا جلوه دهد دنیا را
چونکه خلقت کرد از روز ازل داور مرا
چشم تو اگر نیاز عینک دارد
چندیست که رفتی و نگیری خبر از من
ک
کلک نقاش ازل از امر رب العالمین
کنون که باغ بود در کمال زیبائی
گ
گذارم چون گدا سر بر جَنابت
گردیده چو فردوس برین خطه‌ی طوس
گوید مه شوال که عید رمضان است
گر روزه‌ی سی روزه بداری همه عمر
گردید ز کین چو تیر باران بدنش
گم گشته ام زخویش که پیدا کنم تورا
گویند همه سخا سخاوتمند است
گرچه پیرم هر نفس مشق جوانی می‌کنم
گر بخشگد زنده‌رود اصفهان
گرچه پیرم هر نفس مشق جوانی می‌کنم
ی
یا امام عسگری ای حجت پروردگار
یار می آید ز ره دلدار می آید ز راه
یارب بدرت نامه سیاه آمده‌ایم
یارب بدرت چشم امید آوردم
یا فاطمه ای حقیقت حق
یادآور تصویر غدیر است امروز
یاامیرالمؤمنین دست من و دامان تو
یا ابوطالب فدای همت والای تو
یا علی ای تو یار درویشان
یا حضرت باقر ای رخت مطلع نور
یارب ز چشم ما نمِ اشگ روان مگیر
یک عمر به غربت وطن بود علی
یا امام مجتبی ای پیشوای راستین
یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته
یا علی در دلِ هر کس که ولای تو بود
یک جرعه اگر زجام خیام
یا فاطمه ما را بکسی وا مگذار
یا امیرالمؤمنین ای مظهر پروردگار